تبليغاتX
وقتی ...
ووو

سلام ...

گفتم اینجا سر نزن ... مگه نه ؟

خوب ...

می خواستم واست چیزایی بنویسم که یه روز بخونی ...

ولی تو ادرس اینجا رو می دونی ... و خیلی شیطون ...

می ترسم بیایی اینجا ...

و بخونی ... اما من نمی خوام تو اینارو این طوری بخونی ...

پس اینجا نمی نویسم ...

فقط می گم که همه چیز منی ... همه چیز من ...

همین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:7  توسط محمد | 

چرا دوستم نداری  ؟
چرا  می خوای منو تو بی کسی جا بذاری ...

بهم بگو چه جوری  می خوای رو اینهمه خاطره ها پا بزاری ؟
بهم بگو عزیزم  ... چرا منو مثل گذشته ها دوستم نداری ... چرا غریبه شدی  ؟؟؟
اگه یه روز نباشی  توی شبام دیگه ستاره ای نمی مونه ...
اگه بری می دونم  غم چشات همه زندگیمو می سوزونه ... بدون تو می میرم ...
کسی  اخه مثل تو  دردمو نمی دونه ... بدون تو نمی شه ...
خدا کنه یه روزی  مثل گذشته ها توی چشام نگاه کنی ...
خدا کنه دوباره بیای و باز منو عاشقونه نگاه کنی ...
بدون تو نمی شه  ... یه لحظه هم دیگه زندگی رو تجربه کرد  ...
بدون تو می میرم ...
کجا می خوای که بری ؟
کجا می خوای کسی مثل منو پیدا کنی ؟
بهم بگو عزیزم ... مگه می شه توی چشم کسی نگاه کنی ؟
بگو مگه می تونی ؟ کسی رو مثل من عاشقونه صدا کنی ؟
بگو ... مگه می تونی ؟
تو ذکر زندگیمی ...
تو عشق و زندگیمی ...
تو تنها یادگار روزای عاشقیمی ... خدا کنه بمونی ...
نرو نرو عزیزم ...
جدایی خیلی سخته ...
منو به گریه نداز ... نگو تمومه اینبار ... نگو خدا نگهدار ...
چرا دوستم نداری  ؟
چرا  می خوای منو تو بی کسی جا بذاری ...

 بهم بگو چه جوری  می خوای رو اینهمه خاطره ها پا بزاری ؟
بهم بگو عزیزم  ... چرا منو مثل گذشته ها دوستم نداری ... چرا غریبه شدی  ؟؟؟
اگه یه روز نباشی  توی شبام دیگه ستاره ای نمی مونه ...
اگه بری می دونم  غم چشات همه زندگیمو می سوزونه ... بدون تو می میرم ...
کسی  اخه مثل تو  دردمو نمی دونه ... بدون تو نمی شه ...
و ذکر زندگیمی ...
تو عشق و زندگیمی ...
تو تنها یادگار روزای عاشقیمی ... خدا کنه بمونی ...
نرو نرو عزیزم ...
جدایی خیلی سخته ...
منو به گریه نداز ... نگو تمومه اینبار ... نگو خدا نگهدار ...
چرا دوستم نداری  ؟
چرا  می خوای منو تو بی کسی جا بذاری ...

بهم بگو چه جوری  می خوای رو اینهمه خاطره ها پا بزاری ؟
بهم بگو عزیزم  ... چرا منو مثل گذشته ها دوستم نداری ... چرا غریبه شدی  ؟؟؟
اگه یه روز نباشی  توی شبام دیگه ستاره ای نمی مونه ...
اگه بری می دونم  غم چشات همه زندگیمو می سوزونه ... بدون تو می میرم ...
کسی  اخه مثل تو  دردمو نمی دونه ... بدون تو نمی شه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:41  توسط محمد | 

اگه به زور روزگار ... از زندگیت می رم کنار ...

می رم که ثابت بکنم ... عاشقتم دیوونه وار ...

تو گریه های زار و زار ... سپردمت به روزگار ...

این از خودم گذشتنا پای خاطرخواهیم بذار ...

خیال نکن که خواستمت ...

این اونه که می خواستمش ... به قبله ی محمدی اینه که حرفه راستمه ...

می خوای واست همین وسط داد بزنم ... با تار زلفات دلمو دار بزنم ...

پیش همه خلق خدا زار بزنم ...

گریه کننون سر توی دیوار بزنم ...

بعد یه عمری ازگار ... یه عاشقی تو روزگار ...

از عشق تونست که بگذره ... بدون باختن تو قمار ...

اگه به زور روزگار ... از زندگیت می رم کنار ...

می رم که ثابت بکنم ... عاشقتم دیوونه وار ...

می خوای واست همین وسط داد بزنم ... با تار زلفات دلمو دار بزنم ...

پیش همه خلق خدا زار بزنم ...

گریه کننون سر توی دیوار بزنم ...

 

بعد یه عمری ازگار ... یه عاشقی تو روزگار ...

از عشق تونست که بگذره ... بدون باختن تو قمار ...

اگه به زور روزگار ... از زندگیت می رم کنار ...

می رم که ثابت بکنم ... عاشقتم دیوونه وار ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:2  توسط محمد | 

قانون عشق:

يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ...

و عشق از طرف اون شروع ميشه ...

 تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ...

اما دختر باور نميكنه ...

چون يك چيزهايي ديده و شنديده ...

تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ...

 ميره با يكي ديگه ...

 بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ...

 اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ...

اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ...

 و دوباره همون اشتباه قبلي رو ميكنه

من نیازم باور تو بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:1  توسط محمد | 

براي آنها كه بي‌تقصيرند:
تقديم به چشمهايي كه در راه مانده‌اند و دلهاي غمگيني كه آنها را راندند، تقديم به اشكهايي كه غرورشان شكست و عهدهايي كه كسي آنها را نبست. زندگي شيبي است، عشق سيبي است.
 
قرار نبود كسي فقط بگويد دوستت دارم، قرار نبود كسي به هواي شكستن دل ديگري بماند .....
 
من و تو دور از هم مي‌پوسيم غمم از پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در اين لحظه‌هاي دلهره ست ...
 
از كودكي به من آموختند دوست بدار و حالا كه ديوانه وار دوست دارم مي‌گويند فراموش كن....
 
بياييد الان مه به هم نيازمنديم كنار هم باشيم 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 19:3  توسط محمد | 
 
دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ،
 
 این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ،
 
 این دل از تنهایی خرد خرد شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ،
 
 این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است....
 
دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد
 
، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است....
 
دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است....
 
دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است....
 
دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است....
+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 1:53  توسط محمد |